تبليغاتX
پرنده پرواز
عشق - انسان - حقیقت
این روزها بسیاری از جوانان، قلب هایی سرشار از خشم و نفرت دارند . خشم و نفرت از دروغ ، ریا کاری، مردم فریبی و ستم کاری

دلم گرفته است . دلم برای مظلومیت حق گرفته است.

جوانان این سرزمین را مشتی ارازل و اوباش می خوانند و به راحتی با  حق مردم بازی می کنند.

آنقدر ناراحتم که فقط می توانم بخندم. خنده ای دردناک . دردناک از سیلی استبدادی که بر صورت این ملت است .

استبدادی که به هیچ ارزش بشری و انسانی پایبند نیست و فقط مثلث زر و زور و تزویر را می پرستد.

تاریخ تکرار خواهد شد.... هیچ ظلمی بی پاسخ نمانده است. به قول یکی از دوستان باید عشق، امید و اعتماد به نفس داشت....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:9  توسط علیرضا محمدی  | 

دوستی برای پست قبلی "وظیفه انسانی و ملی..." نظری ارائه داده بودند که من لازم دیدم که توضیحاتی را اینجا ارائه کنم:

متن نظر ارسالی:

آقا سلام عرض شد
شدیدا ارادتمندیم

فکر میکنم کمتر کسی در کشور باشه که مناظره دیشب را ندیده باشه!
یک مطلب بسیار مهم و ریز در در مناظره دیشب وجود داشت و آنهم شهامت و جرات احمدی نژاد در رو کردن دست گل پسرهای هاشمی بود که تا امروز هیچ دولتی جرات بازگو کردن نام این چپاولگران را نداشته و به سختی هم داره با اینها مبارزه میکنه.
علیرضای عزیز ! اگر میخواهیم به حقیقت برسیم چاره ای نداریم جز اینکه به دور از احساسات و فراجناحی به قضیه نگاه کنیم.
مسئله میر حسین دقیقا مکمل اقدامات سال 76 خاتمی است!
اشتباه نکن!!!!!!!!
خاتمی برای بدست آوردن آرای مردم دست به کار خطرناکی زد و وعده آزادیهای بی حدو مرز را به جوانان ما داد و آرای مردم را هم گرفت! اما نتیجه چه شد؟؟؟؟؟
مانتوها مینی ژوب شد!
پاچه های شلوار دختران ما کوتاه شد!
روسری ها مفهوم خود را از دست دادند و نهایتا...
دختران ما که در نجابت در دنیا حرف اول را میزدند به شیخ نشینهای خلیج فارس ترانزیت شدند!!!!!!!
خدا را شکر که باکری رفت و چنین روزهایی را ندید.
امیدوارم که احمد متوسلیان هیچگاه برنگردد چون با دیدن این اوضاع دق مرگ میشود.

میر حسین در مناظره حرفی برای گفتن نداشت! اصلا این آدم انقدر خالی است که
توان یک مناظره معمولی را ندارد چه رسد به اداره یک کشور!
علیرضای عزیز من ! دستهای سیاست خیلی پنهان و کثیفه!
آیا تو واقعا فکر میکنی اگر موسوی رای بیاره خودش گرداننده امور است؟؟؟!!!
تا حالا کجا بوده؟
مسئله پیچیده تر از این حرفهاست.
بیشتر تحقیق کن خیلی بیشتر.
منتظر نظراتت هستم
موفق باشی دوست خوبم

پاسخ اینجانب:

سلام
ممنون که سر زدی
من به نظر شما احترام می ذارم ولی  با کمال احترام عرض می کنم که اصلا موافق شما نیستم.
آیا فکر کردین مشکلاتی که مطرح می کنید ریشه از چی گرفته ؟ آیا این مشکلات ناشی از روی کار آمدن خاتمی یا هر کس دیگه است؟ آیا اگر خاتمی انتخاب نمی شد و ناطق می آمد الان مانتو ها تنگ نمی شد و هزار چیز دیگر ....
به نظرم باید عمیق تر فکر کنیم... بله من هم با نظر شما موافقم باید تحقیق کرد فکرکرد و استدلال کرد... بالاترین نعمت خدا به انسان عقل است...
آیا ارزش های اصیل اسلامی مانتو کوتاه و مو زن است؟ و یا صداقت ، اخلاق و آزادگی است؟
چطور می شود که فردی که خود باید مجری قانون باشد بیش ترین قانون شکنی ها را می کند . چطور می شود که به راحتی و بدون ارائه کوچکترین مدرکی و بدون اثبات شدن اتهامی به مسلمان دیگری اتهام زد
بله اگر منظور شما از اداره کشور دروغ گویی ادعا و عوام فریبی باشد کاملا موافقم موسوی توان اداره کشور را ندارد.
همین اقای احمدی نژاد و دوستانش در دوره های قبل در همین دولت ها پست داشتند. آن موقع کجا بودند؟؟؟؟
همین آقایان چرا این اتهام ها را الان مطرح می کنند اگر واقعا چیزی هست چرا تا الان سکوت کرده بودند .
من هم مثل شما طرفدار حق ، عدالت و آزادی هستم . اگر آقای هاشمی مجرم است اگر آقای خاتمی و ناطق و هر کس دیگری مجرم است چرا تا به حال دولت سکوت کرده چرا از ایشان شکایت نمی کند تا برای همه مردم خیانت آنها ثابت شود
مگر نه این است که سکوت در قبال جرم همراهی با مجرم است.
بله سیاست کثیف است !!!!!!!! همین دولتمردانی که روزی در دولت های همین آقایان پست داشتند آن موقع کجا بودند چرا آن موقع که کجروی را می دیدند دم بر نمی آوردند و سکوت کرده بودند؟
اینها است که من و هزاران جوان مثل من به این آقایان و صداقتشان مشکوکیم و به ادعایشان برای ایجاد عدالت و مهرورزی مشکوکیم.......
درد ها بسیار است برادر..........
من همانطور که قبلا هم گفتم باید به ارزش های راستین و واقعی اسلام باز گردیم ........شما کجا در تاریخ صدر اسلام و تاریخ ائمه اطهار این شکل یرخورد ها این ریاکاری ها این سجاده آب کشیدن ها و این عوام فریبی ها را سراغ دارید
حضرت علی (ع) برای قاتل خود حق قایل شده است ...... امام حسین (ع) معلم آزادی و آزادگی است ...
بحث من اصلا شخص موسوی و احمدی نژاد نیست . بحث من انحراف از ارزش های انسانی و اخلاقی است . بحث من دروغ گویی و عوام فریبی است .
من خودم عضو هیچ جریانی نیستم . بچه پولدار هم نیستم . من فوق لیسانس اقتصاد هستم خانواده ای معتقد و با ایمان دارم چندین شهید در خانواده داشته ام . ولی همه آنها در حرف و عمل صداقت داشتند به همان بی حجابی که شما می گویید احترام می گذاشتند انسانی با او رفتار می کردند با عمل خود اطرافیان را تحت تاثیر می گذاشتند
بحث من اصلا بحث چپ و راست نیست . بحث من حفظ اسلام است ، حفظ حق و حقیقت است حفظ خونهای هزاران شهید تاریخ ایران است ...
من رو ببخش اگر سرت را درد آوردم . ولی به این مسئله ایمان و یقین دارم که حق همچون پرتو نوری دل سیاهی را خواهد شکافت ... چه ما باشیم و چه نباشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:57  توسط علیرضا محمدی  | 

امشب شاهد مناظره میان دو کاندیدای ریاست جمهوری بودیم. محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی.

به نظرم همه ما در یک برهه حساس تاریخی و ملی قرار گرفته ایم. این بحث من فارغ از تمایلات سیاسی و نوع نگاه به توسعه کشور است. بلکه ما در مقابل یک انتخاب تاریخی قرار داریم که به نظرم در تاریخ دموکراسی ایران بی سابقه است.

ما بین انتخاب بین دروغ ، ریا کاری و بی اخلاقی و صداقت و اخلاق مداری و ارزش های انسانی قرار گرفته ایم. طنز داستان ما اینجاست که کسی که خود باید مدافع قانون ، مدافع قانون اساسی و مدافع اخلاق مداری باشد. بدترین ادبیات، زشت ترین روش ها و مزورانه ترین رفتار ها را دنبال می کند. و جالب تر اینکه خود را مدعی اسلام و قرآن می دانند . ... خدایا ما را چه شده است.... شهیدانی خون خود را در تاریخ ایران برای سربلندی ، استقلال و آزادی این ملت نثار کردند... شهیدانی که فقط حقیقت ، عشق و راستی را می دیدند و به ذره ای دروغ و ریاکاری آلوده نبوده اند. شهیدانی از صدر تاریخ ایران زمین تا به امروز چون ستارگانی درخشیده اند.... من از سید حسین فاطمی ها ، مهدی باکری ها ، آبشناسان ها و هزاران شهید دیگر می گویم ........ من از مهدی بازرگان ها و طالقانی ها می گویم که به دنبال اسلام راستین ، اسلام صداقت ، اسلام اخلاق و اسلام خردورز بوده اند. اسلامی که معتقد به رای مردم ، آزادی های مردم و حفظ حقوق آنها در همه زمینه ها است.

اسلامی که علی (ع) در آن به مالک اشتر در رابطه با حق مردم و حفظ حق مخالف فرمان می دهد. اسلامی که حسین (ع) و ابالفضل العباس (ع) را برای آزادگی و صداقت قربانی می کند.

من به عنوان یک ایرانی وظیفه انسانی خود می دانم که در حد بضاعت ناچیزم از میر حسین موسوی حمایت کنم ، چراکه در این برهه تاریخی رای به موسوی رای به اخلاق، به انسانیت و رای به بازگشت به ارزش های اصیل و والای انسانی است....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:36  توسط علیرضا محمدی  | 

تو این مدتی که من وبلاگ داشتم، علیرغم اینکه خودم همواره به مسایل سیاسی علاقه مند بودم ولی هیچگاه مطلبی با این محتوا در وبلاگ قرار ندادم.

قصد شعار دادن یا حرف های کلی زدن ندارم ولی اعتقاد دارم که هر فردی، بخصوص افراد تحصیل کرده جامعه، باید نسبت به جامعه و محیطی که در آن زندگی میکنه احساس مسئولیت داشته باشه ...

از این به بعد قصد دارم در این وبلاگ به این موضوعات هم بپردازم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 8:18  توسط علیرضا محمدی  | 

آدم ها ممکن است در یک جا، یک لحظه و یا به عبارت بهتر در یک موقعیت یکسان دید کاملا متفاوتی به یک موضوع، حادثه و یا حتی یک فرآیند تکرار شونده داشته باشند.

شاید یک پدیده تکرار شونده برای من به همان میزان رغت بار و ملال انگیز باشد که برای فردی دیگر شعف انگیز و مسخ کننده. به نظرم این تفاوت به خودی خود طنز آلود است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 8:8  توسط علیرضا محمدی  | 

"زندگی، ملک وقف است دوست من! تو، حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهی اش بکشی یا بگذاری که دیگران روی آن فساد کنند.

حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بی خاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند. حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را روی آن بر تن و روح خویش، خاموش و سر به زیر، بپذیری.

حق نداری در برابر مظالمی که دیگران روی آن انجام می دهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگر ناتوان مظلوم بی پناه بنمایی. حق نداری به بازی اش بگیری، لکه دار و لجن مالش کنی، آلوده و بی حرمتش کنی، یا دورش بیندازی.

حق نداری در آن، چیزی که به زیان دردمندان و ستمدیدگان باشد بکاری، برویانی، و بار آوری.

حق نداری علیهش، حتی در بدترین روزگار و سخت ترین شرایط اعلامیه صادر کنی یا به آن دشنام بدهی.

حق نداری با رنگهای چرک و تیره ی شهوت، نفرت، دنائت و رذالت، رنگینش کنی مگر آنکه از بیخ و بن ملک وقف بودنش را فراموش یا انکار کرده باشی، که در این صورت، البته، نه خود تو مساله یی هستی و نه آنچه میکنی مساله یی ست که قابل بحث و اعتنا باشد.

در حقیقت، نبوده یی و نیستی تا چنین و چنان کردنت، روی زمینی که ما ملک وقفش می دانیم، چنین و چنان کردنی تلقی شود.

نیامده یی ، نمانده یی، و نرفته یی. از هیچ، به قدر هیج باید خواست، نه بیشتر...(۱۰/۲/۶۴)"*

*از کتاب "ابن مشغله" اثر مرحوم استاد "نادر ابراهیمی".

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 15:24  توسط علیرضا محمدی  | 

یاد مرغ بخیر
یاد بستنی یخی بخیر
یاد آتش
یاد سی جی 125
یاد شخصیت
یاد کولر
یاد سردار، شمشک ، سیگ، جلال رافخواهی، فرج الله سلحشور، شوخی های پشت وانتی، دکمه اف، ایستک، آتشنشان، دکتر حشمت، پسر مصدق، شاپور غلامرضا ............. و خیلی چیزای دیگه که الان شاید یادم نیاد بخیر. یاد نصیحت هایی که منو کردی ، یاد دعواهایی که منو کردی ، یاد غصه هایی که باهم خوردیم ، یاد اون همه حالی که با هم کردیم ، یاد اشکهایی که تو چشممون بود ولی نبارید ، یاد بغضایی که تو گلومون بود ولی نترکید بخیر.

یه حرفهای دیگه باهات دارم که اینجا نمیشه گفت ......

عزیزم که بیشتر از یک برادر دوست دارم عیدت مبارک.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 18:9  توسط علیرضا محمدی  | 

امروز داشتم وبلاگ توکا نیستانی رو نگاه می کردم . از آرزوها گفته بود و از اینکه تو این روزهای آخر سال آدم ها میشینن و به کارهای کرده و نکردشون فکر میکنن.

من هم داشتم امشب به آرزوهام فکر می کردم ، به اونهایی که دیگه نمی خوام بهشون برسم، به اونهایی که تازه به لیست آرزوهام اضافه کردم. به آرزوهایی که اصلا ای کاش نمی کردم.

یا چیزایی که برام آرزو نبود ولی بهش رسیدم و چیزایی که دوست داشتم ولی بهش نرسیدم، یا چیزایی که خیلی دوست داشتم داشته باشم ولی براش خوب سعی نکردم یا بهتره بگم تنبلی کردم.

امسال هم یه دو هفته دیگه تموم میشه .و همه ما برگردیم و عقب رو نگاه می کنیم ، شاید با افتخار، شاید با حسرت و شاید هم بی تفاوت. نمی دونم.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:49  توسط علیرضا محمدی  | 

چند وقت پیش یکی از دوستان عزیزم (آقا امین) از من خواست تا یک داستان کوتاه بنویسم، کوتاه. خیلی کوتاه. منم بهش گفتم چشم و کلی استقبال کردم. اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ، مبتلا شدم. بله ، مبتلا. نه بابا مریض نیستم ، نه ایدزم ندارم. چی؟ هپاتیت سی تو پلاس !!

اصلا ولش کن . مبتلای زندگی روز مره... خلاصه کلام نشد که بنویسم . خب نشد چی کار کنم. چیه چرا حالا اینجوری نگاه می کنین. تا حالا آدم ندیدین که نتونه داستان کوتاه بنویسه.  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:16  توسط علیرضا محمدی  | 

امیدوارم.

پس از ای کاش ها باید بگویم که امیدوارم...

اصلا چرا امید نداشته باشم

من امیدوارم...

امیدوارم

که قطره به دریا برسد

ذره به نور برسد

نور به روح برسد

عشق به فریادم رسد

.....

امید، چه واژه قشنگی...

امید

الهی به امید تو ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 20:16  توسط علیرضا محمدی  |