« از وقتی که از محمد جدا شده ام تمام مدت به حرف های او فکر می کنم. مثل اینکه چرا نباید شکم پر یا بعد از غذا خوابید. یا اینکه چرا می گفت من شاخم.
یا اینکه باید .... »
باز این خودکار گیر کرد. دیگر ها کردن های من هم فایده ای ندارد...
نفسم گرم و دستانم سرد...
خونی دوباره باید....
آسمان ستاره خواهد ریخت....